زندگی در کانادا

مشاغل جنرال، دام یا فرصت؟

باز هم یک مطلب ارزشمند و قابل تامل از ماکان

 به عنوان یک تازه وارد و شاهدی بر روند غیرعادی جذب برخی هم وطنان عزیز در مشاغل عمومی و نامرتبط، ذکر مطلب کوتاهی در این مورد را ضروری می بینم، موافقین به تکمیل مطلب کمک و مخالفین لطفا صبوری کنند…
 مشاغل اصطلاحا «جنرال» مسکنی کوتاه مدت اند که تنها با از بین بردن التهاب و علائم درد عزم مهاجر تازه وارد را در جستجو برای درمان حقیقی سست کرده و پس از مدتی همچون مخدری قوی فرد را که فرصت آزمون راهکارهای دیگر را از دست داده برای همیشه در دام خود گرفتار می کنند.
 این مشاغل در کبک (و اصولا در اغلب کشورهای غربی) غالبا در ۵ دسته قابل تقسیم بندی اند:
 ۱٫ فروشندگی، صندوق داری و اصطلاحا خدمات مشتریان در سوپرمارکت های زنجیره ای و انواع فروشگاههای محلی
 ۲٫ ارائه خدمات مختلف در رستوران ها و بارها
 ۳٫ فعالیت های فیزیکی، مانند انبارداری، ماشین کاری و بسته بندی، جابجایی و حمل و نقل، و نظافت
 ۴٫ کال سنتر، منشی گری و پذیرش
 ۵٫ سایر موارد مانند نگهداری از کودکان و سالمندان، نگهبانی و رانندگی
 که البته با توجه به اینکه استخدام در دسته ۴ در کبک نیازمند برخورداری از سطح زبان قابل قبول و در اغلب موارد bilinguism و جذب در دسته ۵ نیز عموما مستلزم داشتن گواهی نامه یا تاییدیه های خاص حرفه ای یا امنیتی مربوطه است، بیشتر مهاجران تازه وارد ایرانی، صرفنظر از تحصیلات و تجربیات پیشین خود، در بدو ورود کار در سه دسته نخست را ترجیح می دهند.
 البته نکات مثبت فعالیت در این قبیل مشاغل، عبارت اند از «نهر باریک دلار»، کمک به تطبیق پذیری در محیط جدید، برخورد با مردم و بهبود زبان، آشنایی با زیر و بم های محیط کار در کبک، و در صورت «سیاه» نبودن یا به عبارتی پرداخت مالیات، کسب تدریجی سابقه کار کانادایی، هرچند بی ارتباط و کم ارزش.
 و اما چند نکته منفی:
 مغشوش نمودن رزومه با درج شغلی بی ارتباط و حتی به رغم غربی ها «کم ارزش» که بعضا باعث احتیاط کارفرما و احتمالا کنار گذاشته شدن فرد از فهرست دعوت به مصاحبه می شود. در کبک به دلایل گوناگون متاسفانه اساسا مقاومت قابل توجهی از سوی کارفرمایان در قبال استخدام تازه واردان «خارجی» وجود دارد، و به حکم جلسات مشاوره متعدد و حضور در نشست های ارتباط با کارفرمایانی که در ماههای نخست استقرارم در این کشور داشته ام، استباط می کنم ملاحظه چند ماه فعالیت به عنوان فروشنده و یا صندوق دار در رزومه یک «نیروی کار ماهر» این حس را به کارفرما القا می کند که داوطلب احتمالا قابلیت لازم برای ورود به حوزه تخصصی خود را نداشته و یا احتمالا به محض مواجهه با بحران های کاری براحتی آماده ترک کار و جذب در هر بخش مرتبط و غیر مرتبط بازار کار است.
 – از سوی دیگر قرار ندادن مشاغل این قبیل در رزومه کاری منجر به بروز شکاف شغلی، gap، در سوابق کاری فرد خواهد بود که از نظر حرفه ای بسیار حائز اهمیت است، و از آنجاییکه برخی از این gap ها مربوط به درمانهای جسمی یا روانی، محکومیت، ترک کار و … هستند کارفرما این حق را برای خود قائل است که در هر شرایطی از داوطلب در مورد مدت زمانهای بیکاری و چنین gap هایی ولو برای مدت چندماه سوال کند.
 اشکال بسیار بزرگتر، که اغلب دوستان از آن آگاه نیستند، این است که یک مهاجر تازه وارد بی آنکه بداند با آغاز اولین شغل در کبک، خود را از برخی امکانات حمایتی وزارت کار، EmploiQuebec، برای همیشه محروم کرده است. از آن جمله می توان به «یارانه دستمزد» ویژه تازه واردان، وبه عنوان مثال قرارداد کمکی PRIIME اشاره کرد. این قرارداد به تازه واردانی تعلق می گیرد که حداقل ۳ ماه و حداکثر ۵ سال از زمان اقامت شان در استان کبک می گذرد، تا کنون هیچ شغلی در کانادا نداشته اند، و به زبان فرانسه مسلط اند. بر طبق این سرویس حمایتی، دولت کبک پرداخت حداکثر ۵۰% دستمزد دارنده معرفی نامه PRIIME (یا موارد مشابه آن) را به شرکت استخدام کننده تا سقف یکسال تقبل می نماید، همچنین شرکت استخدام کننده از امکانات دیگری همچون برخی تسهیلات مالیاتی برخوردار می شود، و لذا این معرفی نامه اغلب در همان ابتدای دریافت به طور جدی به استخدام فرد در حوزه تخصصی خود کمک می کند. لازم به ذکر است که سرویس یارانه دستمزد تنها یکبار و برای یک شغل قابل صدور است.
– و نکته آخر اینکه این قبیل مشاغل با کاهش و یا حذف استرس مالی که اتفاقا در بدو ورود برای پیشرفت مهاجر و تلاش برای استخدام وی در حوزه تخصصی خود حیاتی است این انگیزه را از او سلب کرده، و فرصتی را که وی می تواند به تقویت اطلاعات و مهارت های خود سپری کرده و در این ضمن به جستجو در بازارکار تخصصی صرف کند به شدت اشغال می کند، و فرد پس از یکسال توجه می کند که دیگر مهندس، شیمیست ویا حسابدار نیست و اکنون برای بازگشت به حرفه اصلی احتمالا بسیار دیر است، اگرچه هرگز غیرممکن نیست.
 عده ای نیز خود را فریب داده و تصور می کنند که چندماه نخست را با یک شغل اینگونه سپری کرده و سپس کار مورد علاقه و اصلی خود را پیدا می کنند؛ اما اغلب متوجه این نیستند که هر شغلی در نظام امپریالیزم برده داری امریکای شمالی، صرفنظر از جنرال یا تخصصی، مرتبط با غیر مرتبط، تمام وقت یا پاره وقت، برخلاف ایران، ۷ ساعت از ۸ ساعت کار عینی است، و جدا وقت و انرژی عظیمی از فرد صرف می کند، لذا پس از اندک زمانی فرد دیگر نه تنها از رمق و حوصله خالی است بلکه برای کارهای مهمی که در مسیر اصلی کمک اش می کنند هم وقت و انرژی ندارد و مواردی مانند جستجو روی اینترنت و پیدا کردن آگهی های استخدامی مرتبط و سازگار با مهارت های خود، آماده کردن CV و معرفی نامه، پیگیری و آماده شدن برای مصاحبه های استخدامی، و همچنین شرکت در کلاس های آشنایی با بازار کار، رزومه نویسی و مصاحبه، کلوب ها و کارگاههای کاریابی، مراجعه به سازمانهای حمایتی استخدامی و از همه مهم تر شرکت مستمر در کلاس زبان را رها می کند.
 بسیار دوستان هم وطن را دیده ام که در همان جلسات ابتدایی کلاس زبان، حتی کلاس تمام وقت که به شرکت کنندگان آن کمک هزینه مالی تعلق می گیرد، از حول عجله و تشویش که انگار در ژنوتیپ ما حک شده، و از شوق کباب به سیخ کشیدن و جنس در کیسه مشتری گذاشتن و غذا سرو کردن به انواع و اقسام رستوران های ایرانی و سوپرمارکت های Dollarama و از این دست پناه برده و قید جلسات مفید کتابخانه ملی، کلوب های کار و کلاس های رزومه نویسی را به راحتی زده اند، و هم اکنون که سالی می گذرد همچنان به امید یافتن کاری شبیه آنچه قبلا در وطن می کردند مشغول سیخ و کیسه و صندوق هستند، غافل از اینکه این یکسال اول سال سرمایه گذاری است، و وقتی که در اینجا به ظاهر به بیکاری صرف می کنند سرمایه ای است که به ایشان در تطبیق و استقرار مناسب تر و باحوصله تر کمک می کند.
 البته خوب است این نکته را هم در نظر داشته باشیم که از سوی دیگر مشاغل جنرال برای همسران و فرزندان مهاجران تازه وارد، فرصتی است خوب در حمایت داوطلب اصلی و کسب درآمد، تجربیات و ارتباطات سازنده برای خود.
 در نهایت پیشنهاد می کنم دوستانی که عزم سفر دارند، در همان بدو ورود بنیه مالی لازم را تدارک دیده باشند تا استرس و فشار اقتصادی ایشان را از مسیر اصلی خود دور نکند، دغدغه پاسخ به دوستان و بستگان، بروز کردن فیلدهای فیس بوک و فرار از بیکاری به هر قیمتی را نداشته باشند و با قدری صبر یقین داشته باشیم که ما، بهترین های کشورمان، که از چندین فیلتر گذشته و بعد از سالها زحمت و تلاش به این شهر و کشور تازه رسیده ایم آنقدر توانمند هستیم که نه در ۳ ماه، نه در۶ ماه، بلکه بالاخره در همان سال نخست به کاری مطابق با ذوق و سلیقه و مهارتی که سالها برای آن زحمت کشیده ایم دست می یابیم و اطمینان داشته باشیم که اینجا با این نظام حمایتی و انواع کمکها و آموزشهای موجود برای تازه واردان تنها و فقیر نمی مانیم و مجبور به بازگشت نمی شویم.
 شعار قدیمی «کار عار نیست» شعاری است ارزنده، اما هرسخن وقتی و هر نکته مکانی دارد ؛-)
 در پایان از سوء تعبیرها و سوء تفاهم های احتمالی عذرخواهی می کنم، قصد اهانت یا کم اهمیت جلوه دادن شغل یا حرفه ای نبوده و نیست، مخلص همه دوستانی که برای رزق صحیح و آبرومند تلاش می کنند و زحمت می کشند… مطلبی بود از سر دلسوزی… تن آدمی شریف است به جان آدمیت، نه همین لباس زیباست نشان آدمیت.
 جهت بررسی بازارکارهای پاره وقت و جنرال شهر مونرئال می توانید به پیوند زیر مراجعه کنید:
با آرزوی موفقیت همگی دوستان ایرانی-کبکی… ماکان
با تشکر از ماکان عزیز که وقت قابل توجهی را صرف انتقال نظرات و تجربیات ارزشمندش می نماید

6 thoughts on “مشاغل جنرال، دام یا فرصت؟

  1. ممنون از اطلاعات خوبتون. حرفاتون معقول و منطقیه . واقعا من خودم اصلا همچین چیزی به ذهنم نمیرسید. متشکر… تو نیکی میکن و در دجله انداز ، که ایزد در بیابانت دهد باز

    موفق و مؤید باشین

  2. سلام به همه دوستان
    ممنون از این لطف بزرگتان .من نزدیک به ۱۹ ماه است که منتظر مدیکال هستم و امروز این مقاله جالب شمارو خوندم .خواستم بگو این تجربه برای من در ایران خودمون پیش اومد من که جز دانش آموزان تیز هوش بودم آنقدر غرق در بازار کار شدم که خرج دوران تحصیل خودم را تامین کنم که در حد لیسانس موندم . نه درس درس شد نه کار کار شد .متشکرم و شما سهیمی شدید در روزهای موفق آینده من (البته اگر خدا بخواهد و من سعی کنم )که این نکته ظریف رو بمن یاد آوری کردید
    ممنون از این همه لطف بیدریغ

  3. سلام از خوندن دیدگاه شما بسیار لذت بردم برایم بسیار تازگی داشت و حتما باید بیشتر در موردش تحقیق کنم چون تا پیش از این اعتقاد داشتم که در بدو ورود هر کاری پیش آمد ، خوش آمد که فهمیدم اشتباه فکر می کردم البته دیدگاه قبلی من ناشی از ندانستن شرایط موجود در کشور جدید است و من در ذهن خودم اونجا رو با شرایط ایران محک میزدم باز هم تشکر می کنم ، بدرود .

  4. با تشکر از دیدگاه شفافتون
    در واقع این موضوع که گفتید حتی در ایران خودمون هم صدق می کنه خیلی زیبا توضیح دادید واقعا همه ما ها به امید
    زندگی بهتر داریم مهاجرت میکنیم کاش فرصتی فراهم کنیم که داشته ها را به بهای ناچیز نفروشیم

  5. با سلام و تشکر ازشما ماکان دوست عزیز باید اعتراف کنم مطالبتون بسیار مفید و سازندست از احساس مسئولیتتون تشکر شایانی می کنم چون مطالبی از این دست و با این محتوا زندگی افراد و برنامه های مهاجرین رو از خطر به دلیل نا آگاهی نجات میده. بسیار لذت بردم متشکر میشم با توجه به تسلطتون یک موضوع رو هم زحمت بکشید و توضیحاتی در سایت منتشر کنیدو اون اینکه بسیار تاکید میشه به گذروندن دوره های کوتاه مدت در خصوص رشته تخصصی جهت اخذ مدرک کانادایی این دوره ها دقیقا” چی هستن و در چه جاهای معتبری قابل گذروندن هستن و آیا منظور از داشتن مدرک کانادایی مرتبط به رشته همین دوره هاست؟سپاسگزارم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *